اول سلام . بعدش سریع میریم سر اصل مطلب .
در ابتدا توجهتون رو جلب میکنم به داستانی (با کمی چاشنه ی تغییر) که وقتی کوچیکتر بودم خوندم که نه اسم کتاب یادمه چی بود نه اسم نویسندش . فقط میدونم خیلی بچه بودم .
» یه روز یه شیر وحشی (شما بخوانید تیم سایبری سپاه) که خیلی هم گرسنه بود داشت از یه بیشه ای (شما بخوانید جامعه های مجازی از جمله بالاترین) رد میشد ، که چشمش افتاد به سه عدد گاو (قضاوت با شماست که چه بخوانید) تپل مپل و تو دل برو و اینا … و البته با سه رنگ متفاوت !!
شیره اولش خیل خوشحال شد ، بعدش ناراحت شد و بعدش دوباره شاد شد !! (که هر دوره رو به تفضیل توضیح میدم خدمتتون)
مرحله اول – شیر خوشحال میشود : در این مرحله شیر گرسنه از دیدن این 3 گاو خیلی خوشحال میشود ، چرا هم ندارد ، گرسنه ست خوب . ولی تنها دلیل شادی شیر این نبود !!
همانطور که میدانید شیر قبل از اینکه بخواد شکارش رو بخوره ، باهاش بازی میکنه (بازی هایی امثال حماسه 40 میلیونی و اینا) که خوب این شیر قصه ی ما از اونجایی که ید طولانی در بازی دادن شکار داره خوب میدونه که چه جوری باید بازی کنه و میکنه .
مرحله دوم – شیر ناراحت میشود : در این مرحله شیر بعد از اینکه به اهداف شوم خودش از جمله بازی دادن گاوها میرسد به این فکر میوفتد که هر چه سریعتر ان ها را بخورد (تا متوجه بازی شدنشان نشده اند) . شیر به فکر حمله میرود که ناگهان موضوعی فرو میبردش به فکر (برای دومین بار بعد از 10 سال) . آن هم این بود : «اگر گاوها متحد شوند چه خاکی بر سر کنم ؟؟ » شیر پس از چند لحضه (فقط و فقط چند لحظه) فکر کردن نقشه ای به ذهنش میرسد …
مرحله سوم – شیر دوباره شاد میشود : شیر به فکر عملی کردن نقشه افتاد . نقشه چه بود ؟؟ این بود :»اگه بتونم بین خودشون دعوا بندازم خیلی خوب میشه ، اول با هم دعواشون میشه ، بعدش میوفتن به جون هم و در مرحله اخر که اونا خسته میشن و دیگه با هم متحد نیستن من میرم میخورمشون (شما بخوانید سرکوب مجدد بعد از همان 10 سال)«. خلاصه شیر رفت سمت گاو اول که از قضا رنگش سبز بود ، بهش که رسید گفت :»نمیدونی اون گاو زرده چه فحش هایی که بهت نمیداد ، بگم بگم ؟؟ من شما رو دوست دارم ولی باید بگم ! گفت اون بهت گفت با اون رنگ سبزش (به گفته یک زنیکه ی **** :لجنیش) انقذه گاو کوته نظر و بیشعوریه که بیا و ببین . گاو سبز عصبانی شد . بعدش رفت پیش گاو زرده و گفت : ببین اون گاو سبزه بهت گفت تو تو زمانی که کوچیک بودی ، بعد از ایفای نقش در قلعه حیوانات (شما بخوانید انقلاب 57 و اینا) حیوونایی که همکاری نمیکردن رو میکردی تو زندان ، بعد باهاشون یه کارایی میکردی . بگم بگم ؟ میگفت : ********* !! بعدش یکیشون که وضعش خوب بوده رو ازش یه مقداری علف (شما بخوانید 300 ملیون تومان) گرفتی و گذاشتی بره بعدش فهمیدی پسر مایه دارترین حیوون (که برای رفع هر گونه شک بگم این حیوونه از همون اول پول دار بوده و در زمان خاصی یهو پولدار نمیشه ، ینی از باباش بهش ارث رسیده) بیشه است . گاو زرد هم خیلی عصبانی شد . شیر خواست بره پیش گاو سومی که قهوه ای بود که دید اون داره در میره ، ولی نه به سمت خوشبختی بلکه به سمت خونه ی اقا شیره (که خوب از همون اول بوش میومد که اون با شیره قرار مدارایی گذاشته بودن) .
بعد اقا شیره اومد روی بلندی بیشه زیر خنکای سایه ی یه درخت پیر که از قضا یه قسمت هایی از شاخه هاش شکسته (و فلج و اینا) بود *1* نیشست و به تماشای جنگ اون دو گاو تپل نیشست . بعد که اونا زدن همدیگرو ترکوندن با خیال راحت رفت و خاطره ی 10 سال پیششو زنده کرد .
قصه ی ما به سر رسید و لی شیره هنوز زندس .
—————————————————————————————————————————————————
*1* - برخی از شاهدان عینی گویند که دور اون درخت پیره رو حصاری بلند تر از قد خود اون درخت گرفته بوده به طوری که هیچ جا و هیچ چیز رو به غیر از اون شیره نیمدیده (که اگه میدید قاعدتآ خشک میشد)
ولی برخی شاهدان دیگر اصلآ این ماجرا را قبول ندارند و ان را ساخته و پرداخته ذهن موهوم مبلغان و گمراهان میدانند (که ماهم میخواهیم انان را هر چه زودتر شفا دهد خدا)
—————————————————————————————————————————————————
حال ما هم همین است ، با این تفاوت که ما میتونیم سرنوشت خودمون رو نه بعد از 10 یا 100 سال ، بلکه بعد از 200 سال خودمون رقم بزنیم ، که اون هم راهش طولانیه ، ولی لازمش اتحاد هست .
آن هم در همه ی طول مسیر نه فقط جایی که احساس خطر میکنیم ، چون همین دوری از اتحاد خودش اصل خطره .
من بعنوان کوچکترین عضو این خونواده بزرگ میخوام که به هیچ وجه با هم دعوا نکنیم ولی این نباشد که کورکورانه حرکت کنیم ، بلکه اون دوگوله رو بیشتر به کار بندازیم تا بتونیم به هدفمون برسیم .
در ضمن صندوق انتقادات و پینهادات هم باز باشه که بتونیم با انتقادات سازنده (که لازمش اینه که پشتش منطق باشه) همدیگر رو نقد و سپس اصلاح کنیم .
موفق و سربلند و پیروز باشید . ![]()
نوشته شده توسط mina در 18/08/2009 در 00:48
ALIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BOOD AGHA BESYAR ALI BOOD,MAKHSOOSAN GHESMATE ETEHADESH/MARDOM BAYAD HAVASESHOON JAM BASHE.VA ETEHADESHOONO AZ BEYN NABARAN,VALI MA NA GAVIM NA SHIRIM VA NA DERAKHT BALKE MA ROOBAHIM MA MARDOM ROOBAH HASTIM.SABRMIKONIM KHODESHOON KHODESHOONO BOKHORAND BAD MIRIM SORAGHESHOON,IN DOLAT BAYAD BEDASTE KHODESHOON AZ BEYN BERE,VA MA ROOBAHHA BAYAD DOROST BARNAME RIZI KONIM.BE GHOLE TO BAYAD DOGHOLAMOONO BE KAR BENDAZIM.